جلال الدين الرومي
319
فيه ما فيه ( فارسى )
من رآك رآنى و من قصدك قصدنى - و در مناقب افلاكى اين عبارت دو بار از زبان مولانا نقل شده است : ( 184 ) س 15 ، « كه آن معنى را از روى معنى ضد نيست الخ » در مثنوى اين مطلب را روشنتر و مفصّلتر بيان فرموده و گفته است : چون مراد و حكم يزدان غفور * بود در قدمت تجلّى و ظهور بى ز ضدّى ضد را نتوان نمود * و آن شه بىمثل را ضدّى نبود پس خليفه ساخت صاحب سينهيى * تا بود شاهيش را آيينهيى پس صفاى بىحدودش داد او * و آنگه از ظلمت ضدش بنهاد او دو علم افراخت اسپيد و سياه * آن يكى آدم دگر ابليس راه در ميان آن دو لشگرگاه زفت * چالش و پيكار آنچه رفت رفت همچنين دور دوم هابيل بود * ضدّ نور پاك او قابيل بود همچنين اين دو علم از عدل و جور * تا به نمرود آمد اندر دور دور ضدّ ابراهيم گشت و خصم او * و آن دو لشگر كينگذار و جنگجو دور دور و قرن قرن اين دو فريق * تا به موسى و به فرعون غريق سالها اندر ميانشان حرب بود * چون ز حد رفت و ملالت مىفزود آب دريا را حكم سازيد حق * تا كه ماند كه برد ز اين دو سبق همچنين تا دور عهد مصطفى * با ابو جهل آن سپهدار جفا ( ص 63 - 604 ، به اختصار نقل شد ) . ( 185 ) ص 97 ، س 1 ، « مه نور مىافشاند الخ » اين بيت با مختصر تغييرى در ديوان سيد حسن غزنوى به نظر مىرسد ضمن قصيدهيى كه مطلعش اين است : يا رب چه شور بود كه اندر جهان فتاد * سود حسود صدر جهان را زبان فتاد و بيت مذكور به صورت ذيل ديده مىشود : مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىكند * مه را چه جرم خاصيت سگ چنان فتاد ديوان سيد حسن غزنوى ، به اهتمام دانشمند نبيل آقاى مدرس رضوى دامت افاضاته چاپ طهران ، ص 31 - 32 .